محمد مهدى ملايرى
19
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
مطالعه كردهاند ، روش اين مصحح را در اصلاح برخى عبارات درخور تصحيح ، و شناسائى وى را از مآخذ و منابع اصلى لغت عربى ، و دقت وى را در مراجعه به منابعى كه جواليقى از آنها نقل كرده ، به شايستگى ستودهاند . ولى با همهء اين اوصاف كه عالمان را شايسته است باز در مواردى وى در داوريهاى خود در آنچه به همين كلمات دخيل بازمىگردد به لغزشهائى دچار شده كه درخور عالمان نيست . از آن جمله به عنوان مثال مطلبى است كه وى در ذيل اين عبارت جواليقى « و نافجة المسك ، أعجميّة معرّبة » ( ص 341 ) نوشته است . وى پس از ذكر آنچه در كتابهاى مختلف لغت عربى ، با ذكر اسم و رسم آنها ، آمده داير بر اينكه نافجة معرب از نافهء فارسى است كه مشك درون آن قرار دارد ، گويد : « اينها همه ادعاهائى است بىدليل زيرا ماده ( ن ف ج ) عربى و به معنى برخاستن است و در معانى بسيارى به كار رفته و از آن جمله نافجة المسك است » . اين يكى از آن لغزشهائى است كه اين مصحح فاضل به سبب گرايش به همان اصلى كه ذكر شد و ناآشنائى با زبان فارسى بدان دچار شده ، زيرا نفج فعلى است كه در عربى از همان نافجه معرّب از نافهء فارسى گرفته شده ، و از اينجا است كه به معنى برخاستن بوى خوش يا بوى مشك به كار رفته و در همين معنى هم به كار مىرود نه در مطلق برخاستن . و به سبب همين لغزشها بوده كه استاد فقيد عبد الوهاب عزّام استاد دانشگاه قاهره كه گذشته از زبان عربى در زبان و ادب فارسى هم دستى توانا داشت و در آن دانشگاه استاد اين زبان بود ، در مقدّمهء عالمانهاى كه بر اين كتاب نوشته پس از ذكر محاسن آن و شايستگى علمى مؤلف آن گويد : « اگر استاد مصحح در برخى از مسايل به كسى كه زبان فارسى و زبانهاى سامى را مىدانست مراجعه مىكرد مىتوانست در ترجيح بين آراء مختلف داورى شايسته و صاحبنظر باشد و تفسيرهاى او در برخى موارد نزديكتر به صواب باشد » و آنگاه براى نمونه چند مورد از آراء ناصواب او را دربارهء كلماتى كه از فارسى معرب شده برشمرده ولى اين را هم در پايان افزوده كه چنين خطاهاى كوچكى را در چنين كار بزرگى